حكيم زجاجى

383

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به بازى بدى ميل آن بىهمال * نكردى به چيزى دگر اشتغال پدر حمل آن كرد بر كودكى * همىگفت هست اين غلام زكى چو گردد بزرگ و شود سربلند * گرايد به تحصيل اين ارجمند 95 چو بالغ شد از لهو و بازى نگشت * پدر فرش مهرش ز دل درنوشت امين خوردن باد [ ه ] آغاز كرد * در عيش بر خويشتن باز كرد كنيزان زيبا بسى داشتى * شب و روز تخم امل « 1 » كاشتى ز كار بزرگى همىكرد ياد * وز آن خرمن عمر بر باد داد ز فضل و هنر دامن اندركشيد * دل‌آزرده مىشد ز كارش رشيد 100 بگفت اين سخن با زن خويشتن * كه دارم به دو بد ، تن « 2 » خويشتن امامى و ميرى سپردم ورا * بدين كارها نام بردم ورا « 3 » در او نيست آن ، كاو شود شهريار * كند باده [ را ] بر خرد اختيار نبينم در او فرّهء ايزدى * نشانى در او نيست از بخردى يقين دان كه مأمون از او بهتر است * به سال و به دانش ازاو مهتر است 105 كنم هر دو را باهم انباز من * كه باشند مهتر به هر انجمن زبيده ، تو دانى بدان شاه گفت * كه فرزانه و با خرد بود جفت بشد هر دو را زود انباز كرد * در ناز بر رويشان باز كرد بر اين كار بنبشت فرمان امير * گواهى نبشتند برنا و پير خراسان و مازندران و عراق * به مأمون سپرد از سر اتفاق 110 وليعهد امين بود بعد از پدر * پس آن‌گاه مأمون ، سپهر هنر امين را چنين گفت شاه جهان * كه پيدا كنم با تو راز نهان پس از من در شهر بغداد باش * ز بند غم و غصه آزاد باش پس از من بود جاى مأمون به مرو * نشيند چو گلبرگ در زير سرو پس از هردو ميرى به قاسم سپرد * ورا نيز در انجمن نام برد 115 به حج رفت هارون سر سال نو * گرفت از سر خسروى فال نو امين را سرافراز با خود ببرد * بلى ميرحاجى به مأمون سپرد

--> ( 1 ) عمل ( 2 ) بدزن ( 3 ) و